الملا فتح الله الكاشاني

292

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

همچنين تا هفت بار ميآمد و ميشد و در هر بار آوازى مىشنيد متحير شد و آواز داد كه اى خداوند آواز نميدانم كه تو كيستى آوازت ميشنوم و تو را نمىبينم به خدا بر تو سوگند كه اگر نزد تو فرجى هست بفرياد من رس كه هلاكت بما نزديك رسيده حقتعالى به جهت مشقت و رياضت اين ضعيفه دويدن او را ركنى از اركان حج گردانيد القصه آواز متتابع ميامد و هاجر بر اثر آن ميرفت تا بنزديك درختى رسيد كه نزد اسماعيل بود از آنجا آواز آب به گوش او رسيد از آن متعجب شد و بنزديك اسماعيل آمد آب را در زير قدم اسماعيل مشاهده كرد و در روايتى آمده كه هر بار كه از صفا بمروه و از مروه بصفا مىرفت از دور سراب ميديد و به گمان آب به آن كوه ديگر ميرفت تا در شوط هفتم آب را در زير قدم اسماعيل مشاهده كرد و از وهب مرويست كه بار هفتم چون هاجر مايوس شد جبرئيل بيامد و پاشنهء پاى اسماعيل را بر زمين ميماليد تا چشمهء آب پيدا شد و روايت اشهر آن است كه اسماعيل از جهت فرط تشنگى و گرسنگى پاشنه هاى پاى خود را بر زمين ميماليد حق تعالى از زير قدم او آب را ظاهر ساخت و هر ساعت آب بيشتر مىشد تا كه بر روى زمين روان شد هاجر از مروه نگاه كرد بياض آب ديد از زير پاى اسماعيل نزديكتر آمد ديد كه آب از زير پاى اسماعيل بر ميجوشد و بر روى زمين جارى مىشود پارهء ريگ بر گرداگرد آن كرد و اطراف آن را بلند ساخت و گوى بكند تا آب بر آن بايستاد و از اينجهت آن را زمزم گويند چه زم بمعنى بلند برداشتن و رفتن است پس قربه را از آن پر كرد و از رسول ( ص ) مرويست كه رحم اللَّه امى هاجر خدا بر مادرم هاجر رحمت كناد اگر او آب را منع نكردى در همهء باديه آب جارى بودى و هاجر را دل نمىداد كه از آن آب سير خورد هاتفى آواز داد كه آب باز خور و مترس كه حق تعالى اين آب از براى شما پيدا كرده و اين مشرب حجاج خانه او خواهد بود و بر دست شما اساس اين خانه پيدا خواهد شد تا خلايق از اطراف عالم متوجه اينجانب شوند هاجر خوشدل گشته آب را چندان بخورد كه سير شد و آن آب هر روز زياده ميشد و بعد از آن بند از پيش آن بر گرفت آب بر روى زمين روان شده زمين از گياه سبز و تازه شده و درختان تازه و سبز گشتند اتفاقا جماعتى از قبيله جرهم ببازرگانى از شام بيمن ميرفتند در ذى المجاز و عرفات منزل كرده بودند از دور نگاه كردند مرغانى را ديدند كه پرواز ميگردند گفتند البته در اين حوالى آب خواهد بود چه مرغ جايى پرواز مىكند كه آب باشد و اگر نه گرد آن نميپرد پس مرغان را ديدند كه از جوانب روى بدان موضع نهاده ميروند دو مرد بر اثر آن مرغان روان شدند و اين دو مرد بر اثر مرغان ميرفتند تا به مكه رسيدند نگاه كردند زنى و پسرى را ديدند تنها و آبى ديدند كه آنجا روانست و گياه خرم در نواحى آن از آن تعجب كرده نزد هاجر آمدند و گفتند اى زن تو جنى يا انسى گفت انس گفتند اينجا هرگز آب نبوده و سيصد يا چهار صد گز چاه ميبايد كند تا آبى شور پيدا شود اينچه حال است